لیگ برتر گروگان تقویم تیم ملی؛ فوتبال در وقت مُرده
مسئله فقط این نیست که هفته هفتم لیگ برتر با غیبت بازیکنان امید برگزار میشود یا هفته هشتم از اواسط مهرماه کلید میخورد. مسئله این است که در فوتبال ایران هنوز تکلیف یک رابطه روشن نشده: باشگاه بازیکن را برای مسابقه میخرد، تیم ملی برای مأموریت ملی میخواهد و تقویم، هزینه این کشمکش را از جیب هر دو طرف میگیرد. باشگاهی که دو یا سه بازیکن در تیم امید دارد، عملاً باید با ترکیبی ناقص وارد مسابقه شود. باشگاهی که بازیکن امید ندارد اما رقیبش دارد، با یک مزیت رقابتی ناخواسته مواجه میشود. این دیگر صرفاً «همکاری با تیم ملی» نیست؛ بحث بر سر عدالت مسابقه و سلامت رقابت است.
از منظر باشگاه ماجرا کاملاً اقتصادی و فنی است. بازیکن یک دارایی ورزشی است که برای جذب، قرارداد، آمادهسازی و حفظ آن هزینه شده تا در روز مسابقه در اختیار کادر فنی باشد. حالا اگر همان بازیکن به تیم امید فراخوانده شود، باشگاه هم باید هزینه فرصت غیبت او را بپردازد و هم ریسک مصدومیت را بپذیرد؛ آن هم در شرایطی که طبق مقررات، بازیکن باید ۷۲ ساعت پیش از فیفادی در اختیار تیم ملی قرار بگیرد. برای تیمی که یک بازیکن امید دارد شاید این خلأ قابل مدیریت باشد اما برای تیمی که دو یا سه مهره اصلیاش را از دست میدهد، داستان به اختلال در ساختار تاکتیکی، کاهش عمق اسکواد و برهم خوردن توازن رقابتی تبدیل میشود. آیا میتوان از باشگاه انتظار داشت هزینه بدهد، بازیکن بسازد و در نهایت مهمترین مقطع مسابقه را بدون او بازی کند، بیآنکه سازوکار جبرانی یا تنظیم تقویم عادلانهای وجود داشته باشد؟
اما سوی دیگر ماجرا را هم نمیشود نادیده گرفت. تیم امید اگر قرار است در یک تورنمنت بینالمللی حاضر شود، نمیتواند بازیکنانش را فقط زمانی در اختیار داشته باشد که باشگاهها مشکلی نداشته باشند. فوتبال ملی برای ساختن نسل بعدی به همین بازیکنان نیاز دارد. بنابراین دعوا بر سر اصل فراخواندن بازیکن نیست؛ دعوا بر سر معماری تقویم است. اگر میدانیم تیم امید مسابقه دارد، اگر میدانیم تیم ملی بزرگسالان فیفادی دارد و اگر از ماهها قبل میدانیم جام ملتها هم در راه است، چرا باید هر بار به نقطهای برسیم که سازمان لیگ میان برگزاری مسابقه با ترکیب ناقص و تعطیلی مسابقات یکی را انتخاب کند؟ این یعنی تقویم هنوز «برنامه» نیست. بیشتر شبیه واکنش زنجیرهای به اتفاقات فوتبال است.
حالا یک ماه تعطیلی لیگ برتر را بگذارید کنار واقعیت یک لیگ ۱۸ تیمی، لیگی که همین حالا هم از فشردگی مسابقات آسیب میبیند. وقتی فاصله بازیها آنقدر کم میشود که تیمی مثل استقلال بعد از دربی عملاً یک جلسه ریکاوری دارد و بعد باید راهی اراک شود تا مقابل آلومینیوم بازی کند، دیگر صحبت از ریکاوری، بار تمرینی، مدیریت خستگی و ریسک مصدومیت یک بحث لوکس نیست، بخشی از کیفیت فنی لیگ است. تناقض عجیب اینجاست: از یک طرف مسابقات را فشرده میکنیم تا تقویم جا شود و از طرف دیگر برای جبران همان فشردگی، لیگ را یکباره نزدیک به یک ماه متوقف میکنیم. فوتبال حرفهای با این مدل «ترمز و گاز» نمیتواند ریتم بسازد.
تعطیلی طولانی البته یک منفعت هم دارد، مربیان فرصت پیدا میکنند بازیکنان مصدوم را برگردانند، تیمها از فشار مسابقات خارج شوند و تیم ملی و امید بتوانند مأموریتهای بینالمللی خود را بدون کشمکش هفتگی با باشگاهها پیش ببرند. اما هزینه پنهانش کم نیست: افت ریتم مسابقه، اختلال در مومنتوم تیمها، تغییر فرم بازیکنان، کاهش جذابیت مستمر لیگ و آسیب به تجربه تماشاگر. تازه این آخرین توقف هم نیست؛ با نزدیک شدن به جام ملتها، فوتبال ایران دوباره با همان مسئله روبهرو خواهد شد. بنابراین سؤال واقعی این نیست که «تعطیل کنیم یا نکنیم؟» سؤال این است که چرا فوتبال ایران هنوز نتوانسته یک تقویم یکپارچه برای باشگاه، تیم امید و تیم ملی طراحی کند؟
شاید چاره نه در حذف تعطیلیها، بلکه در پیشبینیپذیر کردن آنها باشد. تقویم ملی باید از ابتدا با پنجرههای تیم امید، فیفادیها و تورنمنتهای اصلی قفل شود؛ سهمیه فراخوان بازیکنان باید در طراحی مسابقات لحاظ شود و برای باشگاهی که دو یا سه بازیکن ملیپوش دارد، سازوکار مشخصی وجود داشته باشد. فوتبال حرفهای یعنی باشگاه بداند بازیکنش چه زمانی میرود، چه زمانی برمیگردد و در غیاب او چه اتفاقی برای برنامه مسابقات میافتد. وگرنه هر بار که تیم ملی بازیکن میخواهد، لیگ باید تاوان بدهد؛ هر بار که لیگ فشرده میشود، کیفیت فوتبال قربانی شود و هر بار که تقویم به بنبست میرسد، یک تعطیلی تازه از راه برسد. این دیگر مشکل یک هفته یا یک فیفادی نیست؛ مشکل، تقویمی است که هنوز برای فوتبال حرفهای ایران طراحی نشده است.


