football360 logo
360-club-icon
360-club
360-camera

سهراب، مردی که دارد سرمربی می‌شود؛ اقتدار بدون عربده

14 شهریور 1405 ساعت 09:3062 نظر

در فوتبال ایران مربی خوب کم نداریم، چیزی که کم داریم، مربی‌ای است که وقتی کمی بالا می‌رود، مسیر را گم نکند. سهراب بختیاری‌زاده اما این روزها قصه دیگری دارد. نه به این دلیل که روی نیمکت استقلال نشسته و نه به خاطر اینکه تیمش با پنجره بسته خوب نتیجه گرفته؛ اینها همه می‌آیند و می‌روند. چیزی که ارزش تماشا دارد، تغییر آدمی است که انگار دارد آرام‌آرام از «سهراب فوتبالیست» عبور می‌کند و به «سهراب سرمربی» می‌رسد. در فوتبال، بعضی‌ها با برد بزرگ می‌شوند و بعضی‌ها با رفتاری که بعد از موفقیت نشان می‌دهند. سهراب فعلاً از دسته دوم است. آنجا که می‌گوید کمترین سهم را در موفقیت تیم دارد، می‌شود فهمید هنوز آدم‌هایی هستند که وقتی قدشان در فوتبال بلندتر می‌شود، سرشان را پایین‌تر می‌اندازند.

سهراب یک‌بار دیگر هم روی نیمکت استقلال نشسته بود اما این‌بار انگار خودش هم می‌داند که دیگر آن آدم قبلی نیست. این بار، انتخابش فقط یک فرصت شغلی نبود؛ چیزی شبیه قمار با تمام آن سال‌هایی بود که برای رسیدن به این نقطه پشت سر گذاشته. مربی‌ای که در مقاطع قبلی، گاهی بیشتر از آنکه فرصت ساختن داشته باشد، فرصت دفاع از خودش داشت، حالا ایستاده و دارد آرام‌تر، حساب‌شده‌تر و پخته‌تر رفتار می‌کند. حتی آنجا که پای بی‌انضباطی وسط می‌آید، بازوبند کاپیتانی مصونیت نمی‌آورد. حردانی هرکه باشد، کاپیتان هرکه باشد، اسم هرکه روی پیراهن باشد، قانون وقتی قانون است که برای همه یک اندازه سنگین باشد. این همان چیزی است که فوتبال ایران سال‌ها کم داشته: اقتدار بدون عربده.

اما شاید زیباترین قاب سهراب در همین داربی بود؛ نه کنار زمین، بلکه چند قدم آن‌طرف‌تر، جایی که فوتبال برای چند دقیقه از نتیجه فاصله گرفت. خوش‌وبش با مهدی تارتار و بعد آن بوسه بر صورت کریم باقری؛ دو تصویر کوچک که در فوتبال پر از خشم و کینه و «ما و آنها»، اندازه یک بیانیه حرف داشتند. مربی‌ای که حریفش را دشمن نمی‌بیند، چیزی از اقتدارش کم نکرده؛ اتفاقاً نشان داده آن‌قدر به جای خودش مطمئن است که برای بزرگ‌کردن خودش، لازم نیست دیگری را کوچک کند. این همان فوتبالی است که دوست داریم از ایران صادر شود؛ فوتبالی که وقتی تمام می‌شود، هنوز می‌شود به حریف سلام کرد.

و چه خوب که این بلوغ، در استقلال دیده می‌شود؛ نه از آن جهت که استقلال مهم‌تر از دیگران است، بلکه چون تیم‌های بزرگ آینه‌های بزرگ‌تری دارند. وقتی یک مربی ایرانی در یک باشگاه بزرگ یاد می‌گیرد انضباط را از رفاقت جدا کند، وقتی در برابر حریف احترام می‌گذارد، وقتی سهم خودش را کوچک می‌کند و وقتی از پیروزی برای تحقیر طرف مقابل استفاده نمی‌کند، این فقط موفقیت خودش نیست. اعتبار یک صنف است. جامعه مربیان ایرانی بیش از آنکه به یک «مربی موفق» نیاز داشته باشد، به چند الگوی قابل مشاهده نیاز دارد؛ آدم‌هایی که نشان بدهند اقتدار لزوماً با اخم نمی‌آید و کاریزما الزاماً با صدای بلند ساخته نمی‌شود.

برای سهراب بختیاری‌زاده باید خوشحال بود؛ نه چون یک تیم پایتخت را هدایت می‌کند و نه حتی چون شاید روزی به نیمکت تیم ملی برسد. باید خوشحال بود چون در روزگاری که خیلی‌ها بعد از چند برد، خودشان را با تاریخ فوتبال اشتباه می‌گیرند، مردی دارد قدم‌به‌قدم بزرگ می‌شود؛ بی‌سروصدا، بدون ادعای «من»، بدون احتیاج به له‌کردن دیگری. شاید این هنوز آغاز راه باشد و شاید فردا همه‌چیز تغییر کند؛ فوتبال استاد بی‌رحمی در برهم‌زدن پیش‌بینی‌هاست. اما امروز می‌شود به احترام این مسیر کلاه از سر برداشت و گفت: خوش به حال سهراب که دارد سرمربی می‌شود.


*اکبر کریمی
Loading...
Loading...
Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...