منصور رشیدی در گفتوگو با «فوتبال 360»؛ هر 50 سال یک نفر مثل قلیچخانی میآید
به گزارش فوتبال 360، دوم خرداد ماه در حافظهی تاریخی فوتبال ایران، به روزی سرد و خاکستری بدل شده است؛ روزی که درست پانزده سال پس از پروازِ ابدیِ ناصر حجازی، فوتبال کشور بار دیگر در سوگِ ستونی استوار نشست. پرویز قلیچخانی، فراتر از یک نام در لیستِ بازیکنان تیم ملی، حقیقتی بود که در دهه پنجاه شمسی، شکوهِ فوتبال ایران را در پهنهی آسیا به رخ میکشید. او نه تنها پرافتخارترین فوتبالیست تاریخ جام ملتهای آسیا محسوب میشود، بلکه «سردار قلیچ» برای نسلهای بعد از خود، نمادی از یک فوتبالیستِ «تمامعیار» بود.
هنرِ او تنها در گلزنیهای تماشایی و یا ضرباتِ مهارنشدنیاش خلاصه نمیشد؛ قدرت بازیخوانیِ نبوغآمیز، پاسهای کمنقص با دقتِ میلیمتری و صلابتش در میانه میدان، کلاس درسی بود برای تمام کسانی که میخواستند معنای واقعیِ رهبری در زمینِ فوتبال را درک کنند. هر زمان که پیراهنِ ملی بر تنِ قلیچخانی بود، تیم ملی ایران هویتی دیگر مییافت؛ او در قلبِ بازیهای سخت، محورِ پیروزی بود و حتی نزدیک بود با همان درخشش خیرهکنندهاش، اولین صعود ایران به جام جهانی ۱۹۷۴ را با دستان خود رقم بزند؛ آرزویی که با اختلافی ناچیز در نتیجه مجموع، تنها یک گام تا واقعیت فاصله داشت.
حضور او در چهار باشگاه بزرگ و صاحبنامِ آن دوران یعنی تاج، دارایی، پاس و پرسپولیس، گواهی است بر کیفیتِ فنیِ فرازمینیِ او که بهندرت در تاریخ این سرزمین تکرار شده است. در چنین روز تلخی که سایهی سنگینِ فقدانِ او بر سرِ فوتبال ما افتاده است، سراغِ منصور رشیدی، دروازهبانِ سابقِ تیم ملی و باشگاه استقلال رفتیم؛ مردی که سالها همبازی پرویز قلیچخانی بوده و در ادامه، گفتوگوی ما با رشیدی را درباره سرگذشتِ این ستارهی ابدی میخوانید.
*خبر تلخی دیروز به ما رسید و فوتبال ایران را ناراحت کرد.
از همان لحظه تا همین الان که با شما صحبت میکنم واقعا ناراحتش بودم. بدون ذرهای تردید، پرویز قلیچخانی نفر اول فوتبال ایران بود و حتی فکر کردن به اینکه کسی بتواند جایگاه دوم را برای او متصور شود، غیرممکن است. او یک فوتبالیست کاملا متفاوت و بینظیر بود. من بارها گفتهام؛ در هر کشوری شاید هر ۵۰ یا ۱۰۰ سال یک اسطوره متولد شود و قلیچخانی دقیقاً همان ابرستارهی تاریخ فوتبال ما بود. هیچکس در ایران حتی نزدیک به کلاسِ بازی او نبود. من سال ۱۳۵۰ اولین بازی ملیام را در کنار او تجربه کردم؛ با اینکه آن زمان کاپیتان نبود اما قلیچخانی هم به لحاظ فنی و هم به لحاظ شخصیتی، ستونی بود که تیم به او تکیه میکرد.
*علاوه بر تیم ملی، در تاج هم باهم بازی میکردید.
دقیقا. هم در تیم ملی و هم در تاج، قلیچخانی کاپیتان من بود و شمایل یک رهبر را داشت. از نزدیک که او را میدیدم، یک اسوه و یک الگوی اخلاقی برای تمام ما بود. از هیچکس بد نمیگفت، با هیچکس مشکلی نداشت و همه دوستش داشتند. بازیکنی بود که در تمام پستها بازی کرد و فقط دروازهبان نبود. او در مرکز زمین همه کاره بود. هر کاری که میتوانست انجام میداد.
اغلب اوقات در اردوهای داخلی و خارجی سرش با کتاب گرم بود و اصلا اهل حاشیه نبود. خیلی زود ازدواج کرد و کوچکترین مورد اخلاقی از این بنده خدا ندیدم. به هر حال خیلیها در جوانی شیطنتهایی دارند اما من هرگز ندیدم و نشنیدم که پرویز قلیچخانی اهل کارهای عجیب باشد. خیلی مرد خانواده بود.
*یکی از بازیهای درخشانی که ایشان داشتند و شما هم حضور داشتید بازی با استرالیا در مقدماتی جام جهانی 1974 آلمان بود.
بازیِ عجیبی بود. ما در بازی رفت ۳ بر صفر شکست خورده بودیم و کارمان برای صعود به جام جهانی گره خورده بود، اما در بازی برگشت، «کاپیتان قلیچ» یکتنه همه کار کرد. تا دقیقه ۳۱، دو گل زده بودیم و تا اولین صعود تاریخمان فاصله زیادی نداشتیم. صادقانه میگویم؛ تا امروز هیچ عملکرد فردی در تاریخ فوتبال ایران ندیدهام که با آن بازیِ قلیچخانی برابری کند. او با تمام وجود میجنگید تا آن نتیجه را جبران کنیم، هرچند در نهایت با نتیجه مجموع ۳-۲ نشد که به جام جهانی برویم.
*موضوعی که برای خودم سوال بوده ماجرای لقب سردار قلیچ است. از کجا شروع شد؟
اتفاقا ریشه این لقب هم به همان بازی تاریخی با استرالیا برمیگردد. عملکرد او در آن دیدار به قدری درخشان و خیرهکننده بود که تمام مطبوعات استرالیا از او به عنوان «قلیچ کبیر» یاد کردند. وقتی به ایران برگشتیم، آن لقبِ «کبیر» کمکم به «سردار» تبدیل شد. هر دو لقب حقیقتا برازنده او بود. فقدان او برای من بسیار دردناک و تأثربرانگیز است؛ مردی که فوتبال ما به داشتنِ او باید افتخار میکرد.

